باز آمدی از ابرها، دنبال توفان می روی
دیشب چه نوشیدی بگو، اینسان خرامان می روی
دیر آمدی بر کوی ما، رندانه شو در کوی ما
تا رو نکرده روی ما، ناگفته پنهان می روی
***********************
حال تو به بُوَد همی، چنین سَزَد برای تو
چونکه تو «زیبا» شده ایی، دور افق سرای تو
می نرود از تو برون، خیال فرهیخته ات
همی طلب کنم شود، عشق فقط سزای تو
دختر تبریز تویی، همچو شفق نیز تویی
خورِ سحر خیز تویی، می طربد صدای تو
زان افقِ دور فرست، برای ما نور فرست
من نروم بر اِوِرِست،تا که بوَد صفای تو
چرا نمی روی دمی، به شهر اردبیل گو
شنیده ام از قاراداغ، ائلچی گلیر برای تو
دوش بدیدمت که تو، رقص کنان سیم تنت
رفت به اوج آسمان، رفت همی فرای تو
«عشق در آمد از درم، دست نهاد بر سرم
دید مرا که بی توام، گفت مرا که وای تو»
رند شود ز بهر تو، هر که تماشا کندت
طلب کند در افتگان، هم ید با شفای تو
*
Hiç yorum yok:
Yorum Gönder