17 Ağustos 2017 Perşembe

مثنوی

پس تو هم اندر درونت رنگهاست
با خودیت راهها فرسنگهاست
بار کن بر واژه ها هستی خویش
باغهای اندرونت آر پیش
از لبت لذت فشان بر هر سخن
غیر زیبایی چه بینی آن بکن
پر بوَد همواره شیرین جام تو
خوش بوَد در این جهان ایام تو
اندرون پر کن ز عشق و شاد باش
گو به عشاقت برو فرهاد باش
باز کن از تار موهایت گره
زلف خود بر باد پس فردا بنه
پر شود گیتی ز بوی زلف تو

سوی آزادی احساست برو

Hiç yorum yok:

Yorum Gönder