پس تو هم اندر درونت رنگهاست
با خودیت راهها فرسنگهاست
بار کن بر واژه ها هستی خویش
باغهای اندرونت آر پیش
از لبت لذت فشان بر هر سخن
غیر زیبایی چه بینی آن بکن
پر بوَد همواره شیرین جام تو
خوش بوَد در این جهان ایام تو
اندرون پر کن ز عشق و شاد باش
گو به عشاقت برو فرهاد باش
باز کن از تار موهایت گره
زلف خود بر باد پس فردا بنه
پر شود گیتی ز بوی زلف تو
سوی آزادی احساست برو
Hiç yorum yok:
Yorum Gönder